X
تبلیغات
گروه ادبیات فارسی شاهین شهر

گروه ادبیات فارسی شاهین شهر

درباره فعالیت گروه ادبیات
مسابقه گلستان

باسمه تعالی

مسابقه علمی گلستان سعدی

نام و نام خانوادگی :

1. در عبارت «پادشاهی را شنیدم که به کشتن امیری اشارت کرد .» «را»چه نوع رایی است ؟

1) حرف اضافه

2) فک اضافه

3) رای مفعولی

4)  راء زائد

2. عبارت :هر که دست از جان بشوید ، هر چه در دل دارد بگوید با کدام گزینه قرابت بیشتری دارد ؟

1) الکاضمین الفیظ و العافین عن الناس

2) الشاه نظیفه و الفیل حیقه

3) اذا یئس الانسان طال لسانه

4) اذا شبع الکمی یصول بطشا

3. در عبارت «سرهنگ زاده ای بر درسرای اغلمش دیدم که عقل و کیاستی .... داشت سرای» اغلمش یعنی :

1) کاخ اعلمش

2) خانه ی غلامانش

3) خانه ی سلغریان فارس

4) خانه اجدادش

4. در عبارت تقاعدی که در مواظبت خدمت بارگاه خداوند می رود تقاعد یعنی :

1) رضایت و خاطر جمعی

2) کناره گیری و باز ایستادن

3) تحکم و تقید

4) اخلاص و پاکی

5. مصراع دوم بیت «آنان که به کنج عافیت بنشستند /دندان سگ و دهان مردم بستند» دندان سگ کنایه از :

1) حرص و طمع ورزی

2) آزار و شرور بودن

3) اغراض و بی قراری

4) خست و دئانت

6. در عبارت «از بطش او همچنان ایمن نیستم» بطش یعنی :

1) پرخاشگری

2) سبکی و خواری

3) تعصب و غیرت

4) حمله کردن و یورش

7. در عبارت «باز از شماتت اعدا می اندیشم که به طعنه در قفای من بخندند» شماتت یعنی :

1) شاد شدن به غم دشمن

2) حیله گری

3) سیاست و تنبیه

4) خبر چینی

8. عبارت «زینهار ، تا نمک به قیمت بستانی تا رسمی نگردد و دیه خراب نشود» یعنی :

1) در برابر پرداخت قیمت نمک بگیری تا ....

2) نمک را گران نخری تا .........

3) نمک خوب و ارزشمند بخری تا ...

4) به خوبی و نیکی نمک را بخری نه با جدال تا ...

9. عبارت «بفرمود تا مصارعت کنند» یعنی :

1) فرمود تا به کشتی گرفتن پرداختند

2) دستور مصادره اموالش را داد

3) فرمان به مطرع گفتن کرد

4) دستور به دستگیری اش داد .

10.      ترکیب «قاع بسیط» یعنی :

1) دلی گشاده

2) بیابانی صاف

3) قامتی ایستاده

4) نقابی پاک

11.      عبارت چندان که مقود ................ به ساعد برپیچید «مقود» یعنی :

1) بازو

2) ستون

3) مهار

4) حریف

12.      کدام بیت در گلستان نیست ؟

1)گهی بر طارم اعلی نشینم

گهی در پیش پای خود نبینم

2) به تمنای گوشت مردن به

که تقاضای زشت قصابان

3) تو آنی که از یک مگس رنجه ای

که امروز سالار وسر پنجه ای

4) به تندی سبک دست بردن به تیغ

به دندان برد پشت دست دریغ

13.      بیت «بعد از تو ملاذ و ملجأیی نیست / هم در تو گریزم ، ار گریزم» با کدام بیت قرابت معنایی ندارد ؟

1) بازم حفاظ دامن همت گرفت و گفت

از دوست جز به دوست مبر سعدیا پناه

2) ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست

کز تو به دیگری نتوان برد داوری

3) درمانده ام که از تو شکایتی کجا برم ؟

هم با تو گرز دست تو دارم شکایت

4) ز دشمن برند نزد دوستان شکایت

چون دوست دشمن است شکایت کجا برم ؟

14.      عرب گوید «ضرب الجیب زبیب» یعنی :

1) آهنگ دوست شنیدنی است

2) زدن دوست نارواست

3) ضربه ی دوست بخشیدنی است

4) ضربه ی دوست شیرین است

15.      در عبارت «حسودان بر تو دقی گرفته اند» یعنی :

1) حاسدان بر تو حسد برده اند

2) حسودان بر تو خرده گرفته اند

3) حسودان تو را رنجانده اند

4) سرزنش کرده اند

16.      مفرد کلمه ی «ارامل» کدام واژه است ؟

1) ارمله

2) ارمل

3) رمل

4) رامل

17.      عبارت «هر بیدقی که براندی به دفع آن بکوشیدمی» یعنی :

1) هراسی را که می راند در دور کردن آن می کوشیدم

2) هر دشمنی که حمله می کرد در دفع آن می کوشید

3) هر مهره را می راندم و به دفع آن می کوشیدم

4) هر پیاده ای که پیش می آورد به راندن می کوشیدم

18.      بیت «هان تا سپر نیفگنی از حمله فصیح/کو را جز این مبالغه مستعار نیست» یعنی :

1) ای شیوا سخن به هوش باش تا در مقابل حمله دشمن تسلیم نشوی که او هنری جز این ندارد .

2) آگاه باش که سخن زبان آور جز کلام مستعار چیز دیگری نیست .

3) آن کسی را که این اغراق و مبالغه عملی دروغین است در مقابلش سپر را بینداز و تسلیم شو .

4) به هوش باش تا در برابر حمله ی صاحب سخن شیوا (زبان آور) تسلیم نشوی زیرا جز مبالغه گویی هنری ندارد .

19.      به ترتیب واژه های «لدغه ، متارکه ، مرافعه» کدام گزینه است .

1) گزیدن ، پسندها ، دادخواهی

2) گزیدن ، ناپسندها ،شکایت بردن نزد قاضی

3) لگد کردن ، ناپسند ها ، دادخواهی

4) ضربه زدن ، پسندها ، شکایت بردن به قاضی

20.      کدام گزینه از نظر زمان سرایش قبل از دیگر گزینه ها بوده است ؟

1) مکن پیش دیوار غیبت بسی

2) گفتا دهم ای همه جفا نک زنهار

3) به خلوت نیز از دیوار می پوش

4) چه گفت آن سخنگوی پاسخ نیوش

بود کز پسش گوش دارد کسی

آواز مده که گوش دارد دیوار

که باشد در پس دیوارها گوش

که دیوار دارد به گفتار گوش

 

+نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت8:31توسط مشجور |
ارتباط ضرب المثل با آیات قران مجید

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت11:15توسط مشجور |

0

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

11

12

13

14

15

16

17

18

19

20

الف

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ج

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

د

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت8:29توسط مشجور |
برای کربلا

فریاد بزن که کربلا ماتم نیست
میراث حسین، درد و داغ و غم نیست

جان مایه نهضت حسینی این است:
هر کس که به ظلم تن دهد، آدم نیست

+نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت7:22توسط مشجور |
زمزمه ای برای عاشورا

ما را چه شده؟ چرا همه خاموشیم؟

با آل یزید دست در آغوشیم

حالا که نمی رویم همراه حسین

شمشیر به دشمنان او نفروشیم

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت7:11توسط مشجور |
برای عاشورا

موسم نداردهای بوی بلوط در دست های خیس باران... هی هی، هی... از آن همه گشت های گل گیاهان بی دلخوش و بیرق های سرخ، سبز... سیاه! آه، چقدر دست ها پرچم شده اند و پرچم ها دست هایی قلم شده، که بنویسند غروب های فرود نیامده را بر دریای آرام شانه های هرگز

پژواک دلشوره ای نیست، در جهان خیمه های کودکان الم. می پیچید صداهایی که حلق خلق را زنجیر می زنند کجاست؟! عاشورا امروز یا فردا کجاست؟! آی، ای تمام بربرها و حبیب ابن مظاهرهای باطنی جهان، کجاست عاشورا؟!

دل های گرفته همسرایی های زنجیر بر سینه ها و گرده های سوخته، دست های پرچم همیشه عاشوراهای جهان، چشمان اشک های خیس بیرق داران ابدی! ترانه خوانان نامعلوم غایب عشق های هر چه باداباد، آی همه دانه های خیس چشم های تا ابد گریان، عاشورا کجاست؟! کجاست عاشورا؟! فروردین نمی آید عطر آه های اردیبهشتی، بهشت را نشسته ایم که بوی تو بوزد. بنفشه های نمی سوزد چراغ های گرد گرفته دیروز غرب و جنوب را می گرییم که نور تو بوزد. مهتاب های نمی درخشد نخل های کوفه های مجاور و غیر مجاور را در سکوت درد ضجه می زنیم تا صدای تو در زمین بپیچد. افسوس اما گیسوی تازه ستاره ای، سپیده را نشان نمی دهد. هیهات! که تمامی گندم های جهان را به خرمن بادها سپرده اند.

عشق فراموش سوسن های باران خورده را بشارت می دهیم به خورشید تازه ای که بر نیزه ها سرخ است تا تو طلوع کنی. اما بر شانه های جهان بی حضور تو سوسنی نمی روید و بر چشمه های زمین بی اشک تو زلالی نمی جوشد. و در بهاره اردیبهشت فرشته ای نمی وزد. بادها منتظر فرمان تواند و من کفنی خیس از گریه فرشتگان دارم که سال هاست در انتظار تجلی تو آیینه دلم را در مصیبت تو صیقل می زنم!

از کوه به کوه و از دریا به دریا و از آسمان به آسمان، نشانی از تو نیست ای همه هر چه هست در کف تو. ما را به همه ساحت سبز جهان آشنا کن با تمام ترنم های طربناک، با همه دست ها، چشم ها، پرچم ها و گوشواره هایی که در کربلا ریخت. در میان خیمه ها و هیمه ها وقتی که نینوا تا قسمتی از دامن ابر شده خاک، تا زینب خطبه های قیامت تو...، آشنا کن. تو را گریستم تا غربت جهان را گریسته باشم ای همیشه حاضر در خواب در خیال، در رگ برگ و منقار شکرین طوطی و بال های آزاد پرستوهای مهاجر! تو را می جویم...

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت7:8توسط مشجور |
+نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت20:15توسط مشجور |
سوالات آزمون نگرشی به کربلا

بسم اله الرحمن الرحیم

آزمون نگرشی به کربلا با چشم عقل و عاطفه

ردیف

سوآل

بارم

1

اینکه پیامبران گذشته واقعه کربلا را زیارت کرده اند مربوط میشود به ؟

الف: پیامبران علم غیب داشته اند.     

ب:حادثه کربلا باطن دارد و همه پیامبران بطن حوادث را می دیده اند.

ج: خداوند برای انها مقرر کرده بود که باطن امور را ببینند.

د:بدلیل اهمیت واقعه کربلا لازم بود همه پیامبران انرا درک کنند.

 

1

2

در ارتباط با مراتب سه گانه ادراک کدام صحیح تر است ؟

الف : احساسات که عالم خیال و کلی است .

ب : احساسات که عالم خیال و جزئی است .

ج : عقل و استدلال که جزئی است.

د : عشق و عاطفه که مقامی کلی نگر است.

1

3

اگر در مصیبت حضرت زینب (س)به یاد آنچه بر سر خواهر خودمان آمد بیفتیم وگریه کنیم :

الف:از ادراک عقلی بهره برده ایم.

ب:از ادراک عاطفی بهره برده ایم.

ج:ادراک حسی را به کار انداخته ایم .

د:ادراک حسی و عقلی را با هم به کار انداخته ایم.

1

4

در حادثه کربلا یاران امام در شهادت از یکدیگر سبقت می گرفتند زیرا؟

الف:شرایط نمایش عشق و عاطفه در عالی ترین شکل آن فراهم شده بود.

ب:یاران امام به عشق بهشت به میدان می رفتند.

ج:امام حسین(ع)عواطف آنان را تحریک کرده بود.

د:یاران امام فقط نگران زندگی خود بعد از جنگ بودند.

 

5

اولین کسی که برای امام حسین (ع)گریه کرد؟

الف:حضرت زهراء(س)        ب:پیامبر اکرم(ص)          ج:حضرت آدم (ع)           د:حضرت خضر(ع)

1

6

کدام گزینه درست نیست؟

الف:مسئله کربلا مصداق کامل جوابگویی به عاطفه است

ب: پیامبران و اهل باطن قبل از وقوع کربلا با ان روبرو بودند

ج: واقعه کربلا یک اتفاق ناگهانی بود و امام از ان خبر نداشتند

د: کاملترین دین اسلام است و کاملترین عاطفه واقعه کربلا

1

7

ایه شریفه ( و ما اصاب  من مصیبه فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها ان ذالک علی الله یسیر) کدام مطلب را بیشتر تایید می کند؟

الف: تقدیر حوادث برای خدا سخت نیست

ب: بیانگر این است که ما در جبهه حق هستیم

ج: حوادث از قبل معلوم است ما باید موضع خود را مشخص کنیم

د: واقعه کربلا جزئی از دین ماست

1

8

ماموریت امام حسین (ع) یک ماموریت .............بود زیرا ...............

الف: سیاسی –ازقبل طراحی شده بود

ب: ظهور عشق و عاطفه – خانواده خود را به کربلا اورده بود

ج: نظامی – با همه ارتش و خانواده اش به کربلا امده بودند

د: ظهور عشق – زشتی های لشگر عمر سعد را نمایان ساخت

1

9

امام حسین (ع) برای چه کسی سفیر فرستاد که به صحنه کربلا بیاید؟

الف: حربن یزید ریاحی            ب: زهیر بن قین            ج: حبیب ابن مظاهر               د: نعمان بن بشیر

1

10

معنی اشک برای امام حسین(ع)چیست؟

الف:بیان غم واندوه بیش از حد در کربلا.

ب:امید به وصال در عین توجه قلب به مقام بلند محبوب.

ج:افزایش ایمان ومعرفت قلبی به خداوند.

د:توجه به مقامی که حسین(ع)در جلوی انسانها به نمایش درآورده تااوج گیرد.

1

11

چه کسی واقعه کربلا را برای امام صادق(ع)مداحی کرد؟

الف:نعمان بن بشیر            ب:دعبل خزاعی           ج:عمان سامانی                 د:ابن قولویه

1

12

امام حسین(ع)در روز جنگ(ظهر عاشورا)ندای هل من ناصر ینصرنی سر دادند زیرا؟

الف:عرف جنگ این گونه بود.

ب:از مخمصه کربلا خلاص شوند.

ج:انسانیت به نمایش گذارد تا بشر ازآن نور بگیرد.

د:همه یاران امام شهید شده بودند.

1

13

کدام گزینه صحیح نمی باشد؟

الف:صحنه کربلا با ذره ای خشونت بی جا و عصبیت همراه نبود.

ب:اهل خیام امام حسین(ع)درخواست شخصی که موجب حقارت شود از دشمن نداشتند.

ج:عبارت(السلام علیک یا ابا عبدا....)جهت دهی عمیق به روح انسان است.

د:در مرثیه خوانیها همه جنبه های معنوی کربلا به نمایش گذاشته می شود.

1

14

چرا قافله اسرای کربلا درخواست شخصی از دشمن نداشتند؟

الف: دشمن هیچ توجهی به درخواست انها نداشت

ب: مصیبت کربلا انقدر سخت بود که مجالی برای درخواست باقی نمی ماند

ج: امام حسین (ع) وصیت کرده بودند که با این کار عزت انها لطمه میخورد

د: امام سجاد (ع) انها را از این کار منع کردند تا عزت انها لطمه نخورد

1

15

شهادت امام حسین (ع) و یارانشان در واقعه کربلا و پیروی ما از ایشان مصداق کدام ایه است ؟

الف : انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا

ب: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی

ج: فلله العزه و لرسوله و للمومنین و لکن المنافقین لا یعلمون

د: انا فتحنا لک فتحا مبینا

1

16

حضرت ابو الفضل و حضرت علی اکبر (ع) در اخرین لحظات امام زمان خود را صدا میزدند زیرا.........

الف: امید کمک و نجات داشتند                          ب: این کار تقویت برتر روحی و رسیدن به شهادت عالی تر بود

ج: تشنگی شدید ناخدا گاه عامل این کار بود            د: اتمام حجت به امام زمان خود و درخواست شفاعت

1

17

واژه امر در مقابل چیست و به چه معناست ؟

الف: خلق : ایجاد بدون زمان با یک اراده                                  ب: خلق : ایجاد با زمان بدون اراده

ج: انشاء : ایجاد بدون زمان با یک اراده                                    د: انشاء : ایجاد با زمان بدون اراده

1

18

رسالت حضرت زینب (س) از کجا شروع شد ؟

الف: قبل از حرکت از مکه                                    ب: کربلا به صبح روز عاشورا و شروع جنگ

ج:از زمان شهادت امام حسن (ع)                             د: بعد از ظهر عاشورا همزمان با شهادت امام و یارانش

1

19

طریق هدایت امام چگونه است ؟

الف: باطنی بدون اراده در عمق جان انسان                                 ب: معنوی بدون اراده در عمق جان انسان

ج: امری با یک اراده در عمق جان انسان                                   د: غیبی با اراده در عمق جان انسان

1

20

جمله (ما رایت الا جمیلا )در وصف واقعه کربلا از کیست ؟

الف: امام سجاد (ع)           ب: امام حسین (ع)               ج: حضرت زینب (س)            د: حضرت رقیه (س)

1

 

+نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت10:58توسط مشجور |
آن که ایلش بخارای او بود به ابدیت پیوست درگذشت بنیانگذار آموزش و پرورش عشایری ایران استاد محمد بهمن بیگی را به بازماندگان ایشان تسلیت عرض می نماییم

                                                                                                گروه زبان و ادبیات فارسی

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت23:39توسط مشجور |
آنتوان چخوف

آنتوان چخوف:

دوست دارم درزندگی کوتاهم ، هر چیزی را که دردسترس انسان است درآغوش بگیرم . دوست دارم حرف بزنم ، مطالعه کنم ، درکارخانه بزرگی چکش به دست بگیرم و کارکنم ، نگهبانی بدهم ، شخم بزنم ، مناظر زیبا را تماشا کنم ، به تماشای اقیانوس ها بروم ، سفرکنم ، به اسپانیا بروم ، به آفریقا....."
زندگی آنتوان چخوف کوتاه بود. اوفقط 44 سال زندگی کرد و با این همه وقتی که می مرد، حسرتی از زندگی به دل نداشت . در1860 از پدری متولد شد که زندگیش در بردگی گذشته بود. شاید همین بود که بزرگ ترین آرزوی آنتوان این بود که مردم درآزادی کامل زندگی کنند. 12 ساله بود که اولین داستانش را نوشت ، اما تنگنای اقتصادی خانواده اش بود که پای او را به مجلات فکاهی باز کرد. دوران دبیرستان را می گذراند که عهده دار معاش خانواده اش شد. ابتدا تدریس می کرد و چندی بعد با نوشتن قطعات طنز آمیز برای مجلات به کمک خانواده اش شتافت . هر وقت پس اندازش را برای خانواده می فرستاد، نامه ای هم ضمیمه اش می کرد. این نامه ها آکنده از شوخی و مسخرگی بود. می دانست پدرومادر وخواهر و برادرانش روزهای سخت وشب های سیاهی را می گذرانند. می کوشید باخنده و شوخی به آن ها روحیه بدهد. سرانجام به مسکو رفت و دردانشکده پزشکی ثبت نام کرد. دردوران دانشجویی هم نوشتن قطعات فکاهی را ادامه داد. البته این قطعات را فقط برای حق الزحمه اش می نوشت وبا ده ها نام مستعار منتشر کرد. از جمله این نام ها " برادر برادرم " ، "مرد بدون طحال" و " دکتر بدون بیمار"بود.

سرانجام یکی از برجستگان ادب آن روز روسیه ، اورا کشف کرد ودرنامه ای اورا سرزنش کرد که استعدادهایش را سرسری گرفته است : " من اطمینان دارم که توتوانایی آفریدن آثار هنری ومتعالی را داری . از عجولانه نوشتن پرهیز کن. نمی دانم از چه راهی گذران می کنی . اگر محدودیت اقتصادی داری ، گرسنگی بکش ؛ همان طور که مادردوران خودمان گرسنگی کشیدیم." چخوف این گونه جواب داد: " نامه شما را خواندم واشک ریختم و به هیجان آمدم . اگر استعدادی دارم که باید به آن احترام بگذارم ، اعتراف می کنم که تاکنون احترامی برایش قائل نبوده ام . آخرمن پزشک هستم وتا خرخره در کار پزشکی غرقم . من از گرسنگی کشیدن ابایی ندارم ولی نکته این جاست که من به تنهایی زندگی نمی کنم ....." دراین موقع بود که چخوف خودش را جمع وجور کرد واندک اندک نویسندگی را جدی گرفت . کمتر از 30 سال داشت که جایزه معتبر پوشکین را گرفت و به عضویت انجمن های معتبر ادبی برگزیده شد. شهرت زودهنگام به چخوف جوان استغنای طبع بخشید وسبب شد به استعدادهایش تکیه کند و کمتر اعتنایی به قواعد دست وپاگیر ادبی بکند. شاید همین زمینه ساز شکل گیری سبک شخصی او شد. سبک او چندان از شخصیتش دور نبود. خنده از لب های او محو نمی شد. ظاهری جذاب داشت واعتماد به نفسی که مسری بود. مردها در مقابل او خودشان را قدرتمند می یافتند وزنان در برخورد با او دچار این احساس می شدند که از جذابیت بی مانندی برخوردار هستند . مدام در حال شادی و خنده بود. خودش را جدی نمی گرفت. از فقر بیزار بود ومعتقد بود که فقر، گوهر انسانی را در آدمی نابود می کند. درهمه حال به دوستانش کمک مالی می کرد و بی خیال دنیا بود.

این است شخصیت انسان دوست ترین نویسنده تاریخ ادبیات جهان که درعین حال ، مهربانترین پزشکی است که دنیای ادبیات به خودش دیده است .

تنها 24 سال داشت که سرفه های خون آلود به سراغش آمدند اما چخوف آن ها رانادیده گرفت . بااین همه ، سل کارخودش را کرد. 10 سال بعد اتفاقی افتاد که مجبورش کرد بیماری خودش را بپذیرد؛ برادرش با همین بیماری مرد. اما این اتفاق ، ذره ای از سرزندگی او کم نکرد. همه نگرانی اش این بود که با جدی گرفتن بیماری اش، دوستان و خانواده اش را غمگین کند. درهمین دوران راه سفربه جزیره ساخالین درسیبری، تبعیدگاه مرگ آور دوران تزاری را درپیش گرفت . این سفر شاید واکنشی بود به حمله های منتقدان خودخواهی که اورا فارغ از تعهدات سیاسی ونویسنده ای " بی وجدان " معرفی می کردند.

سال 1904 بود که بیماریش به مراحل بحرانی رسید . راهی اروپا شد. به آلمان رسیده بود که شبی سرفه های بی امان ، امان از نویسنده محبوب روس گرفتند وبه زندگی کوتاهش خاتمه دادند.

آنتوان پاولویچ چخوف درتاریخ 17 ژانویه 1860 در تاگانروگ متولد شد. ابتدا به مدرسه یونانی وابسته به كلیسای امپراتور كنستانتین رفت ودرسال 1879 وارد دانشكده پزشكی دانشگاه مسكو شد. از همان سال نخست تحصیل در دانشگاه به نویسندگی درمطبوعات پرداخت. براى گذران زندگى خود و خانواده اش ، صدها داستان كوتاه نوشت . هنگام فارغ التحصیلى در سال 1884، نویسنده اى شناخته شده بود و به طور منظم با روزنامه "نوو ورمیا"درسن پیترزبورگ همكارى می‌كرد. اما در سال 1890، افسرده از مرگ برادر و بیزار از مسكو و خودش ("به دلایلى، دیگر دیدن چاپ شدن كارهایم خوثسحالم نمی‌كرد")، تصمیم گرفت از راه سیبرى با سفرى 8000كیلومترى و بسیار دشوار و پرزحمت به ساخالین برود كه تبعیدگاه یخ زده و دوردستى بودكه 10000 مجرم و زندانى سیاسى در آن زندكى می‌كردند. او درصدد افشاى شرایط ناگوار زندانیان سیاسى سزار بود: "می‌خواستم 100یا 200صفحه بنویسم و به این وسیله قسمتى از دین خود را به پزشكى ادا كنم ."چخوف درساخالین ، یك بررسى آمارگونه پزشكی روى مجرمین انجام داد،شرایط زندگى آنها را مورد بررسى قرار داد، آمار مرگ ومیر ایشان را تنظیم كرد و شرح مفصلى از "نهایت خرد شدن بشر" نوشت . كتاب او، جزیره ساخالین ،باعث آغاز به كار یك تحقیق رسمى شد اما به عنوان پایان نامه دكترا مورد پذیرش رئیس دانشكده پزشكى مسكو قرار نگرفت ( "بیش از حد جامعه شناسانه" تلقى شد ).

در سال 1891، چخوف كار خود را به عنوان پزشك عمومى در دهكده ملیخووا ، در فاصله 80كیلومترى جنوب مسكو، آغازكرد. بیماران از 50 كیلومترى آنجا، پیاده یا با گارى می‌آمدند تا پزشك جدید را ببینند. آنها سحرگاه در مقابل مطب به صف می‌ایستادند و در برابر دریافت مراقبت هاى پزشكى معامله پایاپاى می‌كردند. چخوف جزئیات را ثبت می‌كرد، به رایگان دارو می‌داد و ظرف كمتر از 6 ماه ، 576ویزیت خانگى انجام داد. در ماه ژوئیه ، براىكمك به تحت كنترل درآوردن همه گیرى ویرانگر وبا به سمت مأمور سلامت عمومى ناحیه گماشته شد. دركمتر از 2 ماه ، تقریبا 1000 بیمار را ویزیت كرد. با شروع زمستان، همه گیرى و  با پایان یافت اما چخوف كاملا از پاى درآمده بود .

داستان های چخوف تفكربرانگیزند، بطوری كه خواننده تامدتها تحت تأثیر آنها قرار می گیرد. چخوف نوشتن را از ایام جوانی ، آغاز كرد. او با اسم مستعار «آنتوشاچخونته» مطالبی طنزآمیز درباره رفتار مادرزن ها، كلفت های پیر، عروسی ها ومراسم عزاداری و… در مجلات چاپ می كرد. یكی از نخستین آثار او، یعنی «سركار یریبشیف»، كه اثری اجتماعی وانتقادی است وبوروكراسی حاكم برنهادهای اداری ودولتی را ریشخند می كند ، اجازه چاپ نگرفت. اما او با همان شدت وعلاقه به نوشتن ادامه داد و داستانهای كوتاه بسیاری نوشت كه نام او را در ادبیات روسیه قبل از انقلاب تثبیت كرد. داستانهای چخوف ساده وروشن وموجز است ، و طنز ظریف وتلخی در اغلب آنها وجود دارد. هیچ جزیی از آثارش زاید نیست ، وبه قول خودش «اگر تفنگی را در پرده اول از دیوار بیاویزم در پرده دوم یا سوم حتماً تیر آن راخالی می كنم». این عبارت البته به آن معنا نیست كه همه نشانه های موجود در آثار چخوف، الزاماً ، نمادیا نماینده چیزی هستند. مضامینی كه در آثار چخوف وجود دارد، معمولاً از پژمردن آرمان های جوانی، دل دادگی های نامعقول وجهل عمومی حكایت می كند. چخوف معتقد است قیافه انسان بعداز سی سالگی ، همین كه شخص از آرمان های بزرگ خالی شد، مضحك می شود؛ زیرا انسان برای درافتادن با مشكلات وموانع اجتماعی همواره به آرمان های بزرگ نیاز دارد.
داستان های چخوف معمولاً آدم هایی را توصیف وروایت می كنند كه در مواجهه با ناملایمات و اوضاع ناهنجار دچار سؤتفاهم می شوند. آنها به درك روشنی نسبت به آنچه آنها را در چنبر خود گرفتار می كند نمی رسند ودریافت مشتركی با یكدیگر پیدا نمی كنند. گویی هریك از آدمها در فضای بسته ومحدود خود به سر می برند، وهیچ یك قادر نیستند بدون پرداخت هزینه های سنگین یا فداكردن خود و دیگران از آن فضای بسته فردی خارج شوند. قانون و سنت وعرف، هیچ كدام گره گشای مشكلات آدمها و بن بست موجود در روابط آنها نیست. دراین میان قانون، به عنوان سرمشق یا الگوی رفتاری وضع شده از سوی نظام سیاسی حاكم، برای اكثریت خاموش آدمهاـ دهقانان، سرف ها، ماهیگیران، پیله وران و فروشندگان دوره گرد و مانند اینهاـ ناشناخته است ، بطوری كه وقتی خود را در مصیبتی گرفتار می بینند یا مرتكب خلافی می شوند به هیچ وجه تقصیر یا گناهی را متوجه خود نمی دانند ، و وقتی ضابط قانون یقه آنها را می گیرد عمل خود را توجیه می كنند. طبیعت در داستانهای چخوف با شكوه وشگرف توصیف می شود، وآدمها نسبت به مظاهر طبیعت و زشتی وپلشتی زندگی خودشان رفتاری بی اعتنا وتقدیرگرایانه دارند؛ گویی سرنوشت مقدر كرده است كه آنها از طبیعت فاصله بگیرند وتلاش برای تغییر زندگی ناگوار خود نكنند. چخوف زیبایی ها وشكوه وجلال طبیعت را می ستاید، و زندگی آدمها را در تعارض با طبیعت نشان می دهد. بی توجهی به طبیعت یا بیگانگی میان آدمها اغلب به تراژدی منجر می شود، اما چخوف این تراژدی را با لحنی غم انگیز روایت نمی كند ؛ زیرا براین عقیده است كه اگر در زندگی تراژدی وجود دارد ـ كه دارد ـ ما باید آن را نشان بدهیم ، آن هم بدون دخالت مستقیم ، با لحنی بی طرفانه یا طنزآمیز.

او شاید 400داستان كوتاه و 6 نمایشنامه بلند نوشت . شهرت او به عنوان نمایشنامه‌نویس به خاطر نمایشنامه هاى مرغ دریایی، عمو وانیا، سه خواهر و باع آلبالوست . یش از 70فیلم براساس نمایشنامه ها و داستانهاى وى ساخته شده‌اند. قهرمانان اصلى نمایشنامه هاى او را بورژواهاى معمولى، ملاكان كوته فكر و آرسیتوكرات هاىكوچك تشكیل می‌دهند. آنها با واژگانى معمولى رنج هاى زندگى عادى را بیان میكنند. مطلب قابل توجه این نمایشنامه ها، نه حركات نمایشی بلكه روانشناسی ( امیدهاى بربادرفته ، فرصت هاى ازدست رفته ، دلدارى و پذیرش قضا و قدر ) است . داستانهای كوتاه او قسمت هایى غیرقابل قضاوت ، بدون پایان ، فراموش نشدنى و در برخى موارد تكان دهنده از زندگى را یاد می‌كنند. این داستانها، امروزه هما‌‌ن‌قدر جدید و مبتكرانه هستند كه یك قرن پیش بوده‌اند.

پزشکان، شخصیت هاى برجسته داستانهاى چخوف را تشكیل می‌دهندكه البته همیشه تحسین نمی‌شوند. درایوانف ، اولین نمایشنامه بلند چخوف ، دكر لوف نه تنها نمی‌تواند افسردگى ایوانف را تشخیص دهد بلكه از درمان بیمارى سل همسر وى نیز عاجز است . دورن ، یك پزشك دهكده درمرغ دریایی پس از 30سال طبابت همه چیز زندگى خود را از دست می‌دهد و مانند لوف بیش از آنکه شفادهنده باشد، اشتباه می‌كند. در سه خواهر، دكتر چبوتیكین یك شكست خورده الكلى، تصدیق می‌كند كه تمام دانش خود درباره پزشكى را از یاد برده است . میخاییل آستروف ، پزشک دهكده درعمو وانیا زندگى خود را چنین توصیف می‌كند: "صبح تا شب را سر پا ، بدون لحظه اى آرامش سرى می‌كنم و سپس نگران از آنکه توسط بیمارى فراخوانده شوم ، زیر پتو می‌خوابم . در تمام اوقاتى كه با همدیگر آشنا بوده ایم ، یك روز موخصى هم نداشته ام ." مطمئنا ، این صداى دكتر چخوف است كه از زبان دكتر آستوف می‌شنویم .

در سال 1884كه چخوف درجه پزشكى خود را دریافت كرد، براى اولین بار دچار هموپتزى شد و این خلط هاى خونى 3-2 بار در سال تكرار می‌شد. روشن نیست كه چرا با وجود مرگ برادرش نیکلاس در اثر سل ، او اهمیت این حملات را انكار می‌كرد. بیمارى وی ،به گفته خودش ،آنفلوانزا، درساخالین بدتر شد اما در بازگشت به مسكو، تا سال 1897از دریافت مراقبت پزشكى امتناع كرد كه در این هنگام پس از یك حمله نامطبوع هموپتزى هنگام صرف غذا در یك رستوران ، آنچه براى دیگران آشكار بود، براى خودش نیز مشهود گشت . در آن هنگام قد او بیش از 180سانتی‌متر و وزنش تنها 62 كیلوگرم بود. بنا بر توصیه دكتر آلكسى اوسترومف ، یكى از اساتید او در دانشكده پزشكى، چخوف براى علاج كامل ، به یالتا و سپس به یك مركز نگهدارى بیماران مبتلا به سل در دریاى سیاه عزیمت كرد. البته ، او به جاى استراحت ،شدیدا مشغول برنامه اى براى دریافت اعانه جهت احداث آسایشگاه مسلولین شد. او همچنین درهمین مدت 3 شاهكار خود را نوشت : "بانوى صاحب سگ(1899)، سه خواهر ( 1900)، و باخ آلبالو (1903).

در دسامبر سال 1903، چخوف از یالتا گریخت و برخلاف توصیه پزشكش،به مسكو سفركرد. كنستانتین استانیسلاوسكى، رئیس سالن تئاتر معروف هنر مسكو،تصمیم گرفت تا نخستین نمایش باخ آلبالو را در 17ژانویه سال 1907در گرامیداشت 44 سالگى چخوف و 25 ساله شدن عمر نویسندگى وى به نمایش درآورد . عصر آن روز، یك جشن پیروزی بود.
چخوف و همسرش الگا ،ستاره سابق تئاتر هنر مسكو در اواسط فوریه به یالتا بازگشتند. بعد از 6 ماه آنها به یك چشمه آب معدنى در بادن وایلر آلمان عزیمت كردند. او در ساعت 3صبح 15ژوئیه سال 1903دیده از جهان فرو بست .

 

 

 

 

 

 


زندگینامه آنتوان چخوف

 

نويسنده:حسن نجفی
منبع : راسخون

آنتوان چخوف در هفدهم ژانویه سال 1860 در " تاگانرک" به دنیا آمد. ابتدا در مدرسه یونانی "کلیسای امپراطور قسطنطنین" و بعد در مدرسه "گرامر" تاگانرک به تحصیل پرداخت.
چخوف تحصیلات پزشکى خود را در سال 1879در دانشکده پزشکى دانشگاه مسکو آغازکرد. در زمان دانشجویى، براى گذران زندگى خود و خانواده اش ، صدها داستان کوتاه نوشت .
چخوف دیپلم دانشکده پزشکی را در سال 1884 گرفت . تابستان آن سال برای استراحت به «بابکیو» رفت و در آنجا با «ساروین» مدیر روزنامه معروف پترزبورگ آشنا شد.
نامه های چخوف به ساورین معروف است و این مرد ناشر غالب آثار بعدی چخوف می باشد. در سال 1886 اولین نمایشنامه اش را به نام «آواز قو» در یک پرده تنظیم کرد و در سال 1877 مسافرتی به جنوب روسیه داشت که تأثیرات خاص آن سفر در اثر معروفش به نام «استپ» آشکار است.
آثار معروف چخوف در این سال عبارتست از «هنگام سحر» که مجموعه داستان است و «ایوانف» یک نمایش چهار پرده ای که هم در مسکو و هم در پترزبورگ به نمایش گذارده شده است.
در سال 1888 با جمعی از دوستان و از آن جمله «ساروین» به کریمه رفت و در آنجا داستانهای معروف «استپ، روشنایی ها، جشن تولد، زنگها» را نوشت و لطیفه ای به نام «خرس» در یک پرده تنظیم کرد.
در سال 1888 جایزه پوشکین (به مبلغ 500 روبل» به وسیله آکادمی علوم امپراطوری به او اعطا شد و در سال بعد عضو جمعیت دوستداران (ادبیات روسی) شد و در همین سال بود که نمایش «دیو جنگل» را در چهار پرده تنظیم کرد. لطیفه «خواستگاری» را در یک پرده و داستان معروف «افسانه خسته کننده، از دفتر یادداشت یک پیر مرد» را نوشت.
در 1891 «فراریان ساخالین»، «دوئل» و «زنان» را نوشت و سفری به اروپای غربی کرد. در سال 1892 به ایالت نوگورود رفت تا به قحطی زدگان آن ناحیه کمک کند و سازمانی برای امداد به آنها ایجاد کرد و خودش هم از مسکو به ده «میلخوف» نقل مکان کرد و در دهکده مزبور هم به مبارزه بر علیه بیماری وبا که تازه شایع شده بود پرداخت.
آثار معروفش در این سال عبارتست از داستانهای: اطاق شماره 6- ملخ- زوجه- در تبعید- همسایگان.
در سال 1893، «داستان مرد ناشناس» و یادداشتهای معروف مسافرت به سیبری را تحت عنوان «جزیره ساخالین» منتشر کرد.
دکترها توصیه کردند که به کریمه و یا جنوب فرانسه مسافرت کند و در این سالها و سالهای بعد بود که آثار زیر از زیر قلم استادانه چخوف به در آمد: «خانه با مزانین» نمایشنامه «شاهین دریا» داستان بلند «سه سال» و داستانهای کوتاه «جنایت»، آریادانا و «زن». و در سال 1897 به خرج خود در ده های روسیه از جمله همان دهکده ملیخوف مدرسه بنا کرد. برای راحتی دهقانان آن نواحی رنج بسیار برد و داستان های معروف «زندگی من»، موژیکها»، «درگاری» و «دریک نقطه محلی» را به رشته تحریر در آورد.
در این سال داستانهای «آدم توی جلد»، «یونچ»، «مستأجر»، «شوهر»، «خانم مامانی» را نگاشت و در سال بعد (سال 1899) داستانهای «خانم و سگ ملوسش» و «درراوین» را به رشته تحریر درآورد.
همچنین از سال 1891، چخوف کار خود را به عنوان پزشک عمومى در دهکده ملیخووا ، در فاصله 80کیلومترى جنوب مسکو، آغازکرد. بیماران از 50کیلومترى آنجا، پیاده یا با گارى می‌آمدند تا پزشک جدید را ببینند. آنها سحرگاه در مقابل مطب به صف می‌ایستادند و در برابر دریافت مراقبت هاى پزشکى معامله پایاپاى می‌کردند. چخوف جزئیات را ثبت می‌کرد، به رایگان دارو می‌داد و ظرف کمتر از 6 ماه ، 576ویزیت خانگى انجام داد. در ماه ژوئیه ، براىکمک به تحت کنترل درآوردن همه گیرى ویرانگر و با به سمت مأمور سلامت عمومى ناحیه گماشته شد. درکمتر از 2 ماه ، تقریبا 1000 بیمار را ویزیت کرد. با شروع زمستان، همه گیرى وبا پایان یافت اما چخوف کاملا از پاى درآمده بود.
روشن نیست که چرا با وجود مرگ برادرش نیکلاس در اثر سل ، او نسبت به حملات بیماری سل بی اهمیت بود. بیمارى او درساخالین بدتر شد اما در بازگشت به مسکو، تا سال 1897از دریافت مراقبت پزشکى امتناع کرد تا زمانیکه بیماری اورا به شدت مورد حمله قرار داد . بنا بر توصیه دکتر آلکسى اوسترومف ، -یکى از اساتید او در دانشکده پزشکى- چخوف براى علاج کامل ، به یالتا و سپس به یک مرکز نگهدارى بیماران مبتلا به سل در دریاى سیاه عزیمت کرد. البته ، او به جاى استراحت ، مشغول برنامه اى براى دریافت اعانه جهت احداث آسایش مسلولین شد.
در سال 1900 به عضویت «آکادمی علوم» درپترزبورگ انتخاب شد و نمایشنامه سه خواهر را هم در آن سال تنظیم کرد.
در این سال وضع جسمیش روز به روز بدتر می شد در سال 1901 با «اولگاکنیپر» ستاره « تاترهنری» مسکو ازدواج کرد .
او همچنین درهمین مدت 3 شاهکار خود را نوشت : "بانوى صاحب سگ(1899)، سه خواهر ( 1900)، و باغ آلبالو (1903)..
در ماه مه سال 1904 دیگر قادر نبود که از تخت به زیر آید و به اتفاق زنش به یک آسایشگاه آلمانی در «بادن وایلر» رفت و در همان آسایشگاه در سن چهل و چهار سالگی بر اثر بیماری سل در ماه ژوئن سال 1904 بدرود زندگی گفت و جسدش را به مسکو حمل کردند و آنجا در گورستان کلیسای «نودویشی» دفن کردند.
کنستانتین استانیسلاوسکى، رئیس سالن تئاتر معروف هنر مسکو،تصمیم گرفت تا نخستین نمایش باغ آلبالو را در 17ژانویه سال 1907درگرامیداشت 44سالگى چخوف و 25ساله شدن عمر نویسندگى وى به نمایش درآورد.

بررسی آثار چخوف

داستانهاي چخوف ساده وروشن وموجز است ، و طنز ظريف وتلخي در اغلب آنها وجود دارد . هيچ جزيي از آثارش زايد نيست ، وبه قول خودش "اگر تفنگي را در پرده اول از ديوار بياويزم در پرده دوم يا سوم حتماً تير آن را خالي مي‌‏كنم". اين عبارت البته به آن معنا نيست كه همه نشانه هاي موجود در آثار چخوف، الزاماً ، نماديا نماينده چيزي هستند . مضاميني كه در آثار چخوف وجود دارد، معمولاً از پژمردن آرمان‌‏هاي جواني، دل دادگي‌‏هاي نامعقول وجهل عمومي حكايت مي‌‏كند .
” او با اسم مستعار "آنتوشاچخونته" مطالبي طنزآميز درباره رفتار مادرزن‌‏ها، كلفت‌‏هاي پير، عروسي‌‏ها ومراسم عزاداري و ... در مجلات چاپ مي كرد . ...
اولین اثر چخوف در روزنامه فکاهی «استروکوزا» انتشار یافت و در عرض هفت سالی که در دانشکده طب به تحصیل اشتغال داشت چهارصد اثر مختلف از داستان، رمان و یادداشت و مقاله و غیره انتشار داد که معروفترین آنها: «دکتر بی مریض»، «مرد زود رنج» و «برادرم» بود.
چخوف حدود400داستان کوتاه و 6 نمایشنامه بلند نوشت . شهرت او به عنوان نمایشنامه‌نویس به خاطر نمایشنامه هاى مرغ دریایی، عمو وانیا، سه خواهر و باع آلبالوست . یش از 70فیلم براساس نمایشنامه ها و داستانهاى وى ساخته شده‌اند. قهرمانان اصلى نمایشنامه هاى او را بورژواهاى معمولى، ملاکان کوته فکر و آرسیتوکرات هاى کوچک تشکیل می‌دهند. آنها با واژگانى معمولى رنج هاى زندگى عادى را بیان میکنند. مطلب قابل توجه این نمایشنامه ها، نه حرکات نمایشی بلکه روانشناسی(امیدهاى بربادرفته ، فرصت هاى ازدست رفته ، دلدارى و پذیرش قضا و قدر) است . داستانهای کوتاه او قسمت هایى غیرقابل قضاوت ، بدون پایان ، فراموش نشدنى و در برخى موارد تکان دهنده از زندگى را یاد می‌کنند. این داستانها، امروزه هما‌‌ن‌قدر جدید و مبتکرانه هستند که یک قرن پیش بوده‌اند.
پزشکان، شخصیت هاى برجسته داستانهاى چخوف را تشکیل می‌دهندکه البته همیشه تحسین نمی‌شوند. درایوانف ، اولین نمایشنامه بلند چخوف ، دکر لوف نه تنها نمی‌تواند افسردگى ایوانف را تشخیص دهد بلکه از درمان بیمارى سل همسر وى نیز عاجز است . دورن ، یک پزشک دهکده درمرغ دریایی پس از 30سال طبابت همه چیز زندگى خود را از دست می‌دهد و مانند لوف بیش از آنکه شفادهنده باشد، اشتباه می‌کند. در سه خواهر، دکتر چبوتیکین یک شکست خورده الکلى، تصدیق می‌کند که تمام دانش خود درباره پزشکى را از یاد برده است . میخاییل آستروف ، پزشک دهکده درعمو وانیا زندگى خود را چنین توصیف می‌کند: "صبح تا شب را سر پا ، بدون لحظه اى آرامش سرى می‌کنم و سپس نگران از آنکه توسط بیمارى فراخوانده شوم ، زیر پتو می‌خوابم . در تمام این اوقات ، یک روز مرخصى هم نداشته ام ." مطمئنا ، این صداى دکتر چخوف است که از زبان دکتر آستوف می‌شنویم .
داستان‌‏هاي چخوف معمولاً آدم هايي را توصيف وروايت مي‌‏كنند كه در مواجهه با ناملايمات و اوضاع ناهنجار دچار سؤتفاهم مي‌‏شوند . آنها به درك روشني نسبت به آنچه آنها را در چنبر خود گرفتار مي كند نمي‌‏رسند ودريافت مشتركي با يكديگر پيدا نمي كنند . گويي هريك از آدمها در فضاي بسته ومحدود خود به سر مي‌‏برند، وهيچ يك قادر نيستند بدون پرداخت هزينه‌‏هاي سنگين يا فداكردن خود و ديگران از آن فضاي بسته فردي خارج شوند . قانون و سنت وعرف، هيچ كدام گره گشاي مشكلات آدمها و بن بست موجود در روابط آنها نيست . دراين ميان قانون، به عنوان سرمشق يا الگوي رفتاري وضع شده از سوي نظام سياسي حاكم، براي اكثريت خاموش آدمها - دهقانان، سرف ها، ماهيگيران، پيله وران و فروشندگان دوره گرد و مانند اينها - ناشناخته است ، بطوري كه وقتي خود را در مصيبتي گرفتار مي‌‏بينند يا مرتكب خلافي مي‌‏شوند به هيچ وجه تقصير يا گناهي را متوجه خود نمي‌‏دانند ، و وقتي ضابط قانون يقه آنها را مي‌‏گيرد عمل خود را توجيه مي‌‏كنند .
طبيعت در داستانهاي چخوف با شكوه وشگرف توصيف مي‌‏شود، وآدمها نسبت به مظاهر طبيعت و زشتي وپلشتي زندگي خودشان رفتاري بي اعتنا وتقديرگرايانه دارند؛ گويي سرنوشت مقدر كرده است كه آنها از طبيعت فاصله بگيرند وتلاش براي تغيير زندگي ناگوار خود نكنند . چخوف زيبايي‌‏ها وشكوه وجلال طبيعت را مي‌‏ستايد، و زندگي آدمها را در تعارض با طبيعت نشان مي‌‏دهد . بي توجهي به طبيعت يا بيگانگي ميان آدمها اغلب به تراژدي منجر مي‌‏شود، اما چخوف اين تراژدي را با لحني غم انگيز روايت نمي‌‏كند ؛ زيرا براين عقيده است كه اگر در زندگي تراژدي وجود دارد - كه دارد - ما بايد آن را نشان بدهيم ، آن هم بدون دخالت مستقيم ، با لحني بي طرفانه يا طنزآميز .

زندگی چخوف از نگاه خودش

من آنتون چخوف در هفدهم ژانویه سال 1860 در "تاگانرک" به دنیا آمده ام. ابتدا در مدرسه یونانی "کلیسای امپراطور قسطنطنین" به تحصیل می پرداختم بعد در مدرسه "گرامر" تاگانرک به تحصیل خود ادامه دادم. در سال 1879 به دانشگاه مسکو رفتم و در دانشکده پزشکی نام نویسی کردم. در آن موقع عقیده مبهم و اطلاع گنگی از دانشکده ها داشتم و یادم نیست که چرا دانشکده پزشکی را انتخاب کردم. اما بعدها هم از این انتخاب خود پشیمان نشدم. در همان سال اول دانشکده به نویسندگی در مجلات هفتگی و روزنامه ها پرداختم و وقتی دانشکده را تمام کردم نویسندگی حرفه ام شده بود. در سال 1888 جایزه پوشکین به من عطا شد در سال 1890 به جزیره ساخالین رفتم که کتابی درباره تبعیدیها بنویسم.
در زندگی ادبی بیست ساله ام صرفنظر از گزارشهای حقوقی، یادداشتها مقالاتی که روز به روز در روزنامه انتشار دادم ام -که پیدا کردن و جمع آوری آنها مشکل است- بیش از سیصد داستان و افسانه نوشته و به چاپ رسانده ام. نمایشنامه هم برای تئاتر تنظیم کرده ام.
بی شک تحصیلات من در دانشکده پزشکی تأثیر مهمی بر آثار ادبیم داشته است. اطلاعات پزشکی نیروی مشاهده مرا تقویت کرده است و دانش مرا نسبت به جهان و مردم غنی و سرشار کرده است. ارزش حقیقی این علم و تأثیر آن را در آثار ادبی من فقط یک دکتر می تواند درک بکند و بعلاوه تأثیر مستقیم علم پزشکی در آثار من چنان بوده که از خیلی اشتباهات بر کنار مانده ام. آشنایی من با علوم طبیعی و با متد و روش علمی همیشه مرا در راه منطقی نگاه داشته است و من تا آنجا که ممکن بوده است کوشیده ام که اصول علمی را مورد ملاحظه قرار بدهم و آنجا که رعایت و پیروی از اصول علمی امکان نداشته است اصلاً از نوشتن چنان مطلبی صرفنظر کرده ام.
این را باید اضافه کنم که ابداع هنری همیشه با اصول علمی وفق نمی دهد. مثلاً محال است که روی صحنه، مرگ یک نفر سم خورده را ،آنگونه که در عالم واقع اتفاق می افتد نشان داد. اما می توان با رعایت اصول علمی آن صحنه را به طبیعت نزدیک کرد. چنانکه خواننده یا تماشاچی در عین حالی که کاملاً به ساختگی بودن و عدم واقعیت آن صحنه واقف است ،دریابد که با نویسنده مطلعی سرو کار دارد.

چخوف از نگاه ماکسیم گورکی

"انسان وقتی داستان های چخوف را می خواند خود را در یکروز غمناک اواخر پائیز احساس می کند. هوا صاف و شفاف است، طرح درختها وخانه های تنگ و مردمان تیره و اندوهگین کاملاً آشکار است. همه چیز غریب، بی حرکت، بی امید و تنهاست. افق آبی رنگ و خالی، و به آسمان رنگ پریده ای منتهی می گردد. و نفس آن بر روی زمین بطور وحشتناکی یخ کرده است. زمین هم از گل و لای یخ بسته ای پوشیده شده است. فکر نویسنده بسان خورشید پائیزی با طرح خاصی جاده های یکنواخت، کوچه های کج و معوج، خانه های کثیفی که مردمان بیچاره و درمانده و ناچیز در آنها زندگی می کنند، مردمانی که از ناراحتی و تنبلی نزدیک است خفه بشوند و خانه ها را با جنجال و غو غای خواب آلوده و نامعقولی انباشته اند.
در آثار چخوف صفی از مردان و زنان از برابر ما می گذرند. آنها بنده عشقشان، بنده حماقتشان و بنده بیکارگی و غلام طمع خودشان هستند. و همه چیز خوب زندگی را برای خود می خواهند. بردگان ترسویی که به زندگی سیاهشان چسبیده اند. با انحراف، کج و کوله و بی هدف رد می شوند. زندگی را از حرفهای مفت و بی ربط خود راجع به آینده پر می کنند. و حس می کنند که در حال حاضر در جهان جایی برای آنها نیست.
غالب این مردمان خوابهای خوشی را جع به زندگی آینده بعد از دویست سال دیگر می بینند. اما خودشان به این فکر نمی افتند که از خود بپرسند اگر آنها بنشینند و به خواب و خیال بپردازند کی زندگی بشر را سر و سامان خواهد داد و او را سعادتمند خواهد کرد؟
پیشاپیش این مردم محزون وتیره دل و نومید انسان تیزبین بزرگ و دانشمندی قرار گرفته است. او به تمام ساکنین درمانده و افسرده کشورش نظر می اندازد با تبسمی محزون، با آهنگی ملایم و سرزنشی عمیق، با دردی در دل و انعکاسی از آن درد بر چهره، با صدایی صمیمی و زیبا به آنها می گوید:
دوستان من بد زندگی می کنید، اینگونه زیستن شرم آور است!

 

+نوشته شده در جمعه بیستم فروردین 1389ساعت21:2توسط مشجور |
 فال حافظ - تبادل لینک - فروشگاه اينترنتي - قالب وبلاگ